عسلويه - ساحل ني بن

ميلي به بازگشت ندارم. آلوده ام به جنوب و ساعت هاي بي پايان كار. به همين سادگي از راه ميرسم. تهران فردا بعد از ظهر. كسي منتظر ديدار است؟

دلم قرار و مدارهاي نو ميخواهد. دوست دارم آدم هاي جديد زيادي را براي اولين بار ببينم. بنشينيم چيزي بخوريم (ترجيحن غير از اين قهوه هاي كوفتي) بكشيم بزنيم بنويسيم و وانمود كنيم هيچوقت از اتفاقات جديد هيجان زده نبوده ايم. ما عادت را بر سرمان آوار كرده ايم. پس بگذار دستانم را روي شانه هايت بيندازم و با لاله هاي گوشت بازي كنم در حاليكه از روي صفحه موبايلم برايت شعر ميخوانم ما كه مدتهاست از شرم اولين بارها رد شده ايم بهتر است سرت را به شانه هايم تكيه دهي تا فراموش كنيم ممكن است روي زمستان تهران در روزهاي آينده يخ بزنيم. مراقب خودت باش.

عكس از هادي بيگي

ساحل ني بند - عسلويه - ديماه ۹۰